سيد ظهير الدين مرعشى

131

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

چون گماشتكان محمد بن اوس اين صورت را معلوم كردند ، بگريخته و نزد جعفر بن شهريار بن قارن - كه از آل باوند بود - رفتند . سيد از كچور كوچ كرد و به ناتل فرود آمد ، و از مردم آن ديار بيعت بستاند و به پاىدشت - كه آن زمان شهرى معمور بود - خراميد . و مقدمهء لشكر او محمد بن رستم بن وندا اميد شهريار بود ، و او از ملوك كلارستاق است . و بر مقدمهء محمد بن اوس زد . ايشان را برهم شكست ، و محمد اخشيد را - كه سپهسالار لشكر خصم بود - از اسب فرود آورد و سر او را برداشت و نزد داعى فرستاد . و به تعجيل با لشكر تاليكانى براند و از آنجا تا آمل بتاخت . داعى در پاى دشت اقامت نمود . و محمد بن حمزه را به ديلمان به طلب مدد فرستاد . اجابت كردند . بعد از چند روز اميدوار بن لشكرستان و ويهان بن سهل و فاليزبان و فضل رفيقى با ششصد مرد به پاى دشت به خدمت داعى رسيدند . و در همين روز اصفهبدان طبرستان مثل بادوسپان و مصمغان « 1 » و ويجن و خورشيد بن جسنف بن وندرند و خيان بن رستم و بادوسپان بن گردزادلپور مكتوب فرستادند و اظهار محبت و موافقت نمودند . داعى را بر آن استظهار بيفزود ، و محمد بن حمزه را و حسين احمد را با بيست سوار و دويست پياده در پيش داشت ، و رو به آمل نهاد . و محمد بن اوس تعبيه كرده بود و بيرون شهر با خواصّ و غلامان خود بر مقدمهء داعى زدند . داعى ثبات قدم نمود ، تا محمد اوس بگريخت . داعى ايشان را غارت كرد و غنيمت بسيار برداشت . روز دوشنبه بيست و سيم شوال ، داعى به آمل آمد و چند نفر از بزرگان آمل كه مخالفت نموده بودند به قتل رسانيد ، و بامداد برخاست و به مصلّى رفت و دعوت خلق كرد و به اتفاق مردم آمل بيعت كردند و هفت روز در آنجا مقام كرد ، و محمد عبد العزيز را به عاملى به رويان فرستاد . جعفر بن رستم را به كلار بنشاند ، و محمد بن ابو العبّاس را به چالوس حاكم گردانيد . اهل آمل گفتند كه : ما سيد محمد ابراهيم را مىخواهيم . فرستاد و او را از رويان بياورد و آمل را به دو سپرد و خود به توجى رفت و اين توجى بقعه‌يى است از ولايت سارى .

--> ( 1 ) - در اصل : مضمغان .